ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیدودم به سر برآمد زین آتش نهانیشیراز در نبستهست از کاروان ولیکنما را نمیگشایند از قید مهربانیاشتر که اختیارش در دست خود نباشدمیبایدش کشیدن باری به ناتوانیخون هزار وامق
برچسب:
نویسنده: آتنا نوروزی
شجاع کسیه که پیشمرگ عزیزاش میشه ...
شجاع تر پیشمرگیه که به خاطر عزیزاش برای زنده موندن می جنگه ...
برچسب:
نویسنده: آتنا نوروزی
خستگی ...
دلنوشت:
دوستم با همسرش مشکل داره و هر روز با عکسا واستوریاش اعصاب خوردکن تر میشه ...
خداهمه ی آفریده هاش رو چه خوب و چه بد دوست داره ...
ما آدما مدت زیادی زنده نیستیم ...
انصاف نیست اینطور خوار و کوچک کردن بنده های خدا ...
خدا میبینه ...
هم خوبیارو ...
هم ظلم هارو ..
خدا از هر دستی بدی ازهمون دست بهت برمیگردونه ...
از اشک بنده ای که جز خدا کسی رو نداره بترسید ...
شاید فرصتی برای جبران نداشته باشیم ...
ما آدما مدت زیادی زنده نیستیم ...
برچسب:
نویسنده: آتنا نوروزی
گفت:�اما، در شبی اینگونه گُنگ هیچ آوایی نمیآید بهگوش . . .�گفتمش:�اما دل من میتپید. گوش کُن اینک صدای پای دوست!� گفت:�ای افسوس! در این دام مرگ باز صید تازهای را میبرند، این صدای پای اوست . . .�
برچسب:
نویسنده: آتنا نوروزی